Post

اشتباه والتز: چرا «همه باید هسته‌ای شوند» منطق درستی نیست

اشتباه والتز: چرا «همه باید هسته‌ای شوند» منطق درستی نیست

برخی استدلال می‌کنند که چون قدرت‌های هسته‌ای می‌توانند راحت با سلاح‌های متعارف به کشورهای غیرهسته‌ای حمله کنند، پس «همه باید هسته‌ای شوند» تا توازن ایجاد شود. این منطق درستی نیست؛ فقط احتمال فاجعه را چند برابر می‌کند. ریشه‌ی این استدلال در نوشته‌های کنت والتز است، و ارزش دارد دقیق‌تر با آن روبه‌رو شویم.


ایده‌ی والتز چیست؟

والتز، یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان واقع‌گرای روابط بین‌الملل، در مقاله‌ی مشهور خود در فارین افرز (۲۰۱۲) استدلال کرد که انحصار هسته‌ای اسرائیل خاورمیانه را بی‌ثبات کرده و اگر ایران هم سلاح هسته‌ای داشته باشد، منطق «تخریب متقابل تضمین‌شده» (MAD)، همان منطقی که در دوران جنگ سرد آمریکا و شوروی را از جنگ مستقیم بازداشت، ثبات ایجاد می‌کند. به این معنا که هر طرف می‌داند حمله به دیگری، نابودی خودش را هم در پی خواهد داشت؛ پس هیچ‌کدام حمله نمی‌کنند.

این استدلال ظاهری منطقی دارد. اما اکثر کارشناسان و دولت‌ها—از جمله آمریکا، اسرائیل و اکثر کشورهای عربی—آن را رد کرده‌اند. چرا؟


چه چیزی درست است؟

والتز کاملن بی‌راه نمی‌گفت. درست است که از سال ۱۹۴۵ تاکنون، هیچ دو کشور هسته‌ای مستقیمن با هم جنگ تمام‌عیار نکرده‌اند. درست است که سلاح هسته‌ای قدرت‌های بزرگ را محتاط‌تر می‌کند، چون هزینه‌ی اشتباه غیرقابل تحمل است. و درست است که یک ایران هسته‌ای احتمالن از حملات نظامی مستقیم به خاکش در امان‌تر می‌بود.

اما هیچ کس مایل به دیدن حکومت اسلامی مجهز به سلاح اتمی نیست، و «در امان‌تر بودن از حمله‌ی مستقیم» هم با «ثبات منطقه‌ای» یکسان نیست. مشکل اصلی اینجاست: بازدارندگی هسته‌ای فرض می‌کند که طرف مقابل عقلانی، محتاط و مهارپذیر است. اما رفتار حکومت اسلامی—نه فقط برنامه‌ی هسته‌ای‌اش، بلکه کل دکترین سیاسی‌اش—این فرض را زیر سوال می‌برد.


چرا مدل والتز برای ایران کار نمی‌کند

مدل والتز بر پایه‌ی تحلیل رفتار دو قدرت بزرگ طراحی شده بود که هر دو وضعیت موجود را قبول داشتند، سیستم فرماندهی‌شان امن و متمرکز بود، و انگیزه‌ای برای جنگ ایدئولوژیک نداشتند. جمهوری اسلامی هیچ‌کدام از این شرط‌ها را ندارد:

  • موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد و انکار می‌کند،
  • از گروه‌های نیابتی مثل حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها حمایت مستقیم می‌کند،
  • و دکترین «صدور انقلاب» را، حتی با هزینه‌ی بسیار بالا، حفظ کرده است.

در چنین ساختاری، بازدارندگی ممکن است روی کاغذ کار کند، اما ریسک تصادف، بدمحاسبه، یا تصمیم غیرمتمرکز از سوی سپاه پاسداران یا یک گروه نیابتی به شدت بالاست. این «عقلانیت ناقص» همان چیزی است که والتز در مدلش نادیده گرفت.


درس پاکستان

اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم، مثال پاکستان گویاست. بعد از هسته‌ای شدن، حملات نیابتی و تروریستی پاکستان علیه هند افزایش یافت، نه کاهش، چون پوشش هسته‌ای به معنای «مصونیت از پاسخ متعارف» بود. هند و پاکستان از زمان هسته‌ای شدن بحران‌های خطرناک‌تری را تجربه کرده‌اند، نه آرامش بیشتر. سلاح هسته‌ای جنگ تمام‌عیار را کمتر کرد، اما درگیری‌های پایین‌دست را بیشتر.


واکنش زنجیره‌ای تسلیحاتی

این استدلال مطرح است که اسرائیل هسته‌ای شد ولی بقیه نشدند، پس ایران هم مشکل‌ساز نخواهد بود. واقعیت اما برعکس است. اسرائیل سیاست «ابهام هسته‌ای» دارد، رسمن نه تأیید می‌کند نه رد، و این متفاوت از ایرانی است که صریحن اعلام می‌کند اسرائیل باید از نقشه پاک شود. عربستان سعودی بارها گفته اگر ایران هسته‌ای شود، خودش هم خواهد شد. ترکیه و مصر هم سیگنال‌های مشابه داده‌اند.

خاورمیانه با ۴ تا ۵ قدرت هسته‌ای، احتمال تصادف، بدمحاسبه، یا سرقت مواد هسته‌ای از سوی تروریست‌ها را به شدت بالا می‌برد. این دیگر نظریه نیست، این ریاضیات ساده‌ی احتمال است.


پس چه باید کرد؟

رژیم منع اشاعه NPT، تحریم‌ها، بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ناقص است. هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که این رژیم کامل یا شکست‌ناپذیر است. اما گزینه‌ی جایگزین، دنیایی با ده‌ها قدرت هسته‌ای جدید در دست بازیگران مختلف است، و این واقعن وحشتناک‌تر است.

ایده‌ی والتز بیش‌تر یک مدل انتزاعی برای دوران جنگ سرد بود؛ دورانی با دو ابرقدرت، ساختار فرماندهی پایدار، و اراده‌ی مشترک برای حفظ وضعیت موجود. تطبیق آن با خاورمیانه‌ی پر از بازیگران نیابتی، دولت‌های انقلابی و بی‌ثباتی ساختاری، نه فقط ساده‌انگارانه — بلکه خطرناک است.

This post is licensed under CC BY 4.0 by the author.