آنچه گذشت، و آنچه پیش رو داریم
دربارهی انتخابات مجمع دوم کنگرهی آزادی ایران، روش شمارش، و تصمیمی که باید پیش از انتخابات بعد گرفته شود.
من در حال حاضر عضو گروه سیاسی «کنگرهی آزادی ایران» هستم، اما عضو مجمع نیستم. موضوعهایی را که مجمع دربارهشان تصمیم میگیرد، تا آنجا که به حوزهی کارم مربوط میشود دنبال میکنم و پیشنهادهایم را برای مطالعه به کانالهای کنگره میفرستم. در موضوع انتخابات هم با دقت نگاه کردم و پیشنهادهایی دادم. آنچه در پی میآید، نتیجهگیری خودم است و موضع هیچ نهادی نیست.
خلاصه
انتخابات مجمع دوم با روش تکرای انتقالپذیر برگزار شد، بدون تعریف کف کرسی برای اقلیتها. نتیجه این شد که برخی دستهها بینماینده ماندند و نامزدهای مستقلِ مقبول کمتر از سهمشان کرسی گرفتند.
دو راهحل پیشنهاد شد. یکی پیش از انتخابات — تعریف کف — که پذیرفته نشد. دیگری پس از انتخابات — افزودن شماری از نامزدها که با شمارش اکثریتی انتخاب میشدند — که در مجمع دوم با فاصلهای اندک به حد نصاب دوسوم نرسید.
پس امروز در وضعیتی هستیم که ایراد شناسایی شده، درمانش رد شده، و قاعده همان است که بود. اگر کاری نکنیم، انتخابات بعد همین را بازتولید میکند.
این متن میگوید چه شد، چه چیزی را میدانیم، چه چیزی را نمیدانیم، و برای مجمع سوم چه باید تصمیم گرفت.
۱. چه شد
در گروه سیاسی، ۱۳۷ عضو بودند. ۱۱۴ نفر رای دادند. ۷۴ نفر نامزد شدند. ۳۶ کرسی پر شد. روش شمارش، تکرای انتقالپذیر بود؛ گرهگشایی، پیشرو و سپس ترتیبی؛ و هیچ کف کرسیای برای هیچ دستهای تعریف نشده بود.
از این چهار عدد، یک عدد پنجم بیرون میآید که کلید فهم همهچیز است:
سهمیه = ۱۱۴ ÷ ۳۷ = ۳٫۰۸ رای.
یعنی چهار نفر هماهنگ یک کرسی میگیرند، و سه نفر نمیگیرند.
و دو نسبت دیگر که کمتر دیده شدهاند:
- ۷۴ از ۱۱۴ رایدهنده، خودشان نامزد بودند — یعنی ۶۵٪ بدنه.
- ۲۳ نفر رای ندادند — که با سهمیهی ۳٫۰۸ معادل ۷٫۵ سهمیه، یعنی حدود ۷ کرسی از ۳۶ است که اصلن اعمال نشد.
۲. چرا این روش انتخاب شد — و این انتخاب بیدلیل نبود
باید منصف بود: تکرای انتقالپذیر از سر بیدقتی انتخاب نشد. دقیقن برای اجتناب از سهمیهبندی انتخاب شد.
استدلالش هم محکم است: در این روش، دستهای که X درصد بدنه را دارد (به شرط انسجام) میتواند X درصد کرسیها را بگیرد، بیآنکه کسی لازم باشد بنشیند و تصمیم بگیرد کدام هویت چقدر سهم دارد. آن مسیر — تعیین اینکه کدام هویتها مهماند و هرکدام چند کرسی — واقعن بیپایان و فرساینده است، و پرهیز از آن هدف درستی بود.
و روش، به وعدهاش عمل کرد. در بررسیهای عددی، دستههای منسجم بیش از استحقاق حسابیشان کرسی گرفتند.
اما تمام ماجرا در همان سه کلمهی داخل پرانتز است: «به شرط انسجام».
۳. آنچه جا افتاد
هیچکس به رایدهندگان نگفت که این شرط وجود دارد.
دستهای که هشت عضو دارد، از نظر حسابی ۲٫۶ سهمیه در اختیار دارد و مستحق دو کرسی است. اگر منسجم باشد، دو کرسی میگیرد. اگر اعضایش یکدیگر را به عنوان همگروه در صدر برگه ننویسند — نه از سر بیاعتنایی، بلکه چون اصلن خودشان را یک دسته نمیدانند — حدود یک کرسی میگیرد. کمتر از نیمی از استحقاقش.
تنها تفاوت این دو حالت، انسجام است. شمار اعضا یکی است، آرا یکی است، نامزدها یکی است، روش شمارش یکی است.
این را پیش و پس از انتخابات گفتم و پیشنهاد کردم که برای دستههای کوچک کف تعریف شود، همراه با کد و شبیهسازی. پذیرفته نشد. همچنین نسبت به توصیهی «اول به خودت رای بده» هشدار دادم، که به آن هم ترتیب اثر داده نشد.
هر عددی که در این نوشته میآید، از دل یک شبیهساز متنباز بیرون آمده که برای همین پرسشها نوشتمش، و هر کسی میتواند خودش اجرایش کند. چند نکته دربارهاش، چون بخشی از اعتبار این بحث به همانها بند است:
- موتور شمارش از صفر نوشته نشده است. الگوریتم ۱ از مقالهی مرجعِ بستهی
voteدر R Journal را پیاده میکند، و مجموعهی آزمونها همان نمونههای منتشرشدهی آن مقاله را بازتولید میکنند. یعنی پیش از آنکه چیزی دربارهی انتخابات ما بگوید، روی نتایجی که دیگران منتشر کردهاند سنجیده شده است. - کف کرسی و قاعدهی گرهگشایی، خودشان بخشی از مدلاند. میشود برای چند دسته کف گذاشت، قاعدهی گرهگشایی و بذر تصادفی را پیش از شمارش تثبیت کرد، و بعد دید کدام کرسیها با تغییر آن بذر جابهجا میشوند و کدام نمیشوند. همهی ادعاهای «صفر کرسی جابهجا میشود» یا «شش کرسی از ۳۶ جابهجا میشود» در این نوشته، از همین آزموناند.
- یک بررسی امکانپذیری، پیش از آنکه کسی رای بدهد. اینکه کفهای پیشنهادی اصلن با فهرست نامزدهای موجود شدنی هستند یا نه، یک مسئلهی تطابق است، نه جمع و تفریق: دو کف میتوانند هرکدام جداگانه شدنی باشند و با هم ناممکن، چون به یک عدهی کوچک مشترک تکیه دارند. این را میشود بدون هیچ برگهای سنجید.
- شمارش، بیرون از مرورگر هم اجرا میشود. یک شمارندهی خط فرمان هست که برگهها و فایل قواعد را میگیرد، SHA-256 هر دو را در گزارش مینویسد، و دو نفر که یک برگه را با یک قاعده بشمارند خروجیای میگیرند که حتی در یک بایت فرق ندارد. این دقیقن همان چیزی است که شمارش را برای کسی که به شمارنده اعتماد ندارد قابل بررسی میکند.
بهزبان ساده: هیچیک از آنچه در بخشهای بعد میآید، حدس یا حافظه نیست. قابل اجرا، قابل تکرار، و قابل رد کردن است — و اگر کسی خلافش را نشان داد، همانجا قابل تصحیح.
این را برای امتیازگرفتن نمینویسم — برای این مینویسم که ماهیت آنچه امروز لازم است را روشن کند. تفاوت هست میان «چیزی رخ داد که کسی پیشبینی نمیکرد» و «خطری اعلام شد، تدبیر نشد، و همان رخ داد». در حالت دوم، افزودن کف بازنگری در نتیجه نیست؛ اجرای چیزی است که باید از اول اجرا میشد.
۴. نتیجه: سه نوع «جا ماندن»، که یکی نیستند
آنچه رخ داد یک چیز نبود، سه چیز بود — و خلط این سه، دلیل بیشتر بنبستهای بحث چند هفتهی گذشته است.
نوع یکم — اقلیت زیرسهمیه. جامعهای که در مجمع دو یا سه عضو دارد. با سهمیهی ۳٫۰۸، هرچقدر هم منسجم باشد به یک کرسی نمیرسد. مشکلش آستانه است.
نوع دوم — دستهی بیتشکل. بیش از چهار عضو دارد، یعنی حسابن مستحق کرسی است، ولی لیست ندارد، حزب نیست، و خودش را یک دسته نمیداند. مشکلش هماهنگی است، نه شمار. این پرآسیبترین حالت است و کمتر از همه دیده شده.
نوع سوم — مستقلها. کسانی که اصلن دستهای ندارند؛ خیلیها از آنها راضیاند و کمتر کسی اولْ آنها را مینویسد. رای اولویتی یک نظام رای اول است و گسترهی مقبولیت را نمیسنجد. این ویژگی شناختهشدهی روش است، نه بدشانسی.
و درمان این سه یکی نیست. کف کرسی برای نوع یکم و دوم کار میکند و برای نوع سوم اصلن کار نمیکند، چون «مستقل» یک دسته نیست که بشود برایش کف نوشت.
۵. دو راهحل، و سرنوشتشان
الف) افزودن گروهی از نامزدها با شمارش اکثریتی
طرحی پیشنهاد شد که همان برگهها را بار دیگر و اینبار به روش اکثریت نسبی بشمارد و کسانی را که با آن روش انتخاب میشدند به مجمع بیفزاید.
هدف این طرح درست بود و به همانهایی میرسید که ادعا میکرد: بیتشکلها، مستقلها و اقلیتهای ناسازمانیافته.
ولی ابزارش معتبر نبود، و این را خودِ گزارش شمارش گفته بود: ترجیحهای ثبتشده در یک برگه همارزش نیستند و جمع زدن آنها مانند جمع زدن کمیتهایی با واحدهای متفاوت است؛ بنابراین ارقام حاصل را باید توصیفی از محتوای برگهها دانست، نه مبنای تخصیص کرسی.
فهرست پیشنهادی با همان جمع زدن ساخته میشد. نمیشود ارقامی را «توصیفی» خواند و بعد با همانها کرسی تخصیص داد.
دو نکتهی عددی هم هست: اگر بهجای شمارش اکثریتی از خودِ شمارش اولویتی استفاده شود — یعنی کسانی که شمارش دیرتر از همه حذفشان کرد — فهرستی به دست میآید که فقط ۵۴٪ با فهرست اکثریتی مشترک است. و در شمارش اکثریتی، طول برگه به قدرت رای تبدیل میشود: کسی که ۳۶ نام نوشته ۳۶ رای میدهد و کسی که ۸ نام نوشته ۸ رای.
این طرح در مجمع دوم، با فاصلهای اندک، به حد نصاب دوسوم نرسید.
این نتیجه را باید درست خواند: اکثریت روشنی از مجمع خواستار ترمیم بود. آنچه رد شد، این ابزار بود، نه ضرورت ترمیم.
ب) تعریف کف و بازشماری همان برگهها
راه دیگر این است که همان قاعدهی جاافتاده اضافه شود و بر همان برگهها اعمال گردد: هیچ برگهای بازتفسیر نمیشود، هیچ رایی ساخته نمیشود، و هیچ منتخبی کنار گذاشته نمیشود.
تفاوت بنیادی این است که کف روی همان رتبهبندیای کار میکند که رایدهنده داده است. در شبیهسازی، هر دستهی مشمول دقیقن یک نفر به منتخبین میافزاید، و بازشماری کاملن تکرارپذیر است: تغییر قاعدهی گرهگشایی یا بذر تصادفی صفر کرسی را جابهجا میکند.
۶. آنچه در این مسیر آموختم — از جمله خطاهای خودم
اگر قرار باشد این متن فقط حدسهای نویسندهاش را تایید کند، به هیچ دردی نمیخورد. پس سه موردی را که در آنها اشتباه کردم مینویسم:
یکم، دربارهی توصیهی «اول به خودت رای بده». گمان میکردم به زیان ناسازمانیافتههاست. آزمودم و خلافش درآمد: آن توصیه به زیان بلوکهای منسجم بود و به سود پراکندهها، چون رای به خود برای کسی که هیچ رای اول مطمئن دیگری ندارد یک پشتوانه است و برای یک بلوک منضبط انضباط لیست را میشکند.
دوم، دربارهی استنتاج نیت از رفتار رای. شاخصی ساخته بودم که از پراکندگی رای نتیجه میگرفت یک دسته «سازماننیافته» است. این نادرست بود — هم چون محرمانگی رای را تهدید میکرد و هم چون از الگوی رای نمیشود نیت را استنتاج کرد. ممکن است اعضای یک دسته آگاهانه ترجیحهای متفاوت داشته باشند. شاخص را کنار گذاشتم.
سوم، دربارهی یک فرمول. جایگزینی پیشنهاد کرده بودم که ادعا میکرد همان تشخیص را از روی اعداد جمعی میدهد. در آزمون فشار، در یکسوم موارد مردود شد — و خطایش به سود مدعی کار میکرد. تصحیحش کردم و نسخهی تصحیحشده در ۶۰ از ۶۰ آزمون معتبر بود.
و یک چیز که هنوز نمیدانیم: توزیع طول برگهها. این عدد هم برای سنجش اثر گرهگشایی لازم است و هم برای سنجش نابرابری قدرت رای در روش اکثریتی. یک جدول جمعی است و هیچ برگهای را به هیچکس نسبت نمیدهد.
۷. راه پیش رو
طرح ترمیم رد شد. قاعده همان است که بود. اگر تا انتخابات بعد کاری نکنیم، همین نتیجه تکرار میشود — اینبار بدون عذرِ «نمیدانستیم».
شش تصمیم، به ترتیب اهمیت، که همه باید پیش از رایگیری بعدی گرفته شوند:
۱. اندازهی حوزه. ریشهی همهچیز این است که ۳۶ کرسی در یک شمارش واحد پر شد و سهمیه به ۳٫۰۸ رای رسید. در نظامهای واقعی رای اولویتی، شمار کرسی هر حوزه معمولن ۳ تا ۱۲ است. شمارش گروهبهگروه، سهمیه را بالا میبرد و بیش از هر تغییر دیگری اثر دارد.
۲. کف کرسی، پیش از رای و نه پس از آن. معیار مکانیکی و از پیشاعلامشده، با دو شاخه: دستهای که دستکم یک سهمیه عضو دارد و کرسی نگرفته؛ و جامعهای که در جامعهی مرجع اقلیت شناختهشده است، نامزد داشته و کرسی نگرفته. این سهمیهبندی نیست: پرسشش دودویی است — صفر یا نه — و هیچوقت لازم نمیشود بگوییم کدام هویت مهمتر است یا چقدر سهم دارد.
۳. شفافیت، بهجای سهمیه، برای دستههای بیتشکل. کف برای این دستهها مسکن است، نه درمان: دستهای با هشت عضو حق دو کرسی دارد و کف یکی میدهد. آنچه دو کرسی را میدهد سازمانیابی است. پس: امکان اعلام داوطلبانهی دسته، و انتشار نرخ مشارکت و مجموع رای اولِ هر دسته — اعدادی جمعی که هیچ برگهای را لمس نمیکنند — تا دستهای که خودش را نمیشناسد، بتواند خودش را ببیند.
۴. مشارکت. ۲۳ رای دادهنشده معادل ۷٫۵ سهمیه است — بزرگتر از هر فهرست ترمیمی، بزرگتر از هر کفی، بزرگتر از کل بحث روش. نرخ مشارکت به تفکیک دسته را باید دانست.
۵. حد پایین برای عمق برگه. اگر روزی عمق رتبهبندی محدود شود، زیر ۱۲ ترجیح نرود. در عمقهای کوتاهتر، گرهگشایی از تصمیم به قرعه میافتد: در عمق ۳، ۹۸٪ گرهها با قرعه باز میشوند و تغییر بذر تصادفی شش کرسی از ۳۶ را جابهجا میکند.
۶. توصیهی «اول به خودت رای بده» تکرار نشود. جدا از اثرش بر نتیجه، این توصیه برگه را قابل انتساب به صاحبش میکند: نامزدی که تنها یک رای اول گرفته باشد، آن برگه قطعن از خودِ اوست — و آنگاه کل فهرست ترجیحهایش شناسایی میشود. برگههای این انتخابات را باید از این پس مانند برگههای امضاشده نگه داشت.
در پایان
روش انتخاباتی ما کار خودش را کرد؛ ما بودیم که شرطش را نگفتیم. تکرای انتقالپذیر به دستهی منسجم سهمش را میدهد، و این وعدهای است که به آن عمل کرد. آنچه نگفتیم این بود که برای دستهای که هنوز خودش را نمیشناسد، این وعده برقرار نیست.
امروز مجمع ترمیم را رد کرده، ولی اکثریتش خواستار ترمیم بود. پس پرسش دیگر این نیست که آیا ایرادی هست؛ این است که آیا پیش از انتخابات بعد رفعش میکنیم یا دوباره پس از آن دربارهاش بحث میکنیم.
هر شش تصمیم بالا، پیش از رایگیری بعدی قابل گرفتن است. و هیچکدامشان به بازخوانی یک برگه هم نیاز ندارد.