Post

تاریکستان

به تاریکستان گرد آتش بُدیم.
نور سرخ بر دیوار می‌رقصید.

شغاد در کار کندن چرم رخش،
وحشیانه کارد می‌کشید.

سایه‌ش روی دیوار، دیوانه‌تر از او.

بوی فلزیِ خون در هوا پیچیده بود؛
صدای بم ناله‌ها، جان‌کندنِ باد در کوه.

به کاروان سنگ سبز زده بودیم؛
من نرسی را کشتم، و این حیوان نیمی از قافله را.

هنوز خون از دهانش می‌چکید،

سنگ‌ها را در دست می‌فشردم؛
تیزی‌شان پوستم را می‌برید.
جنون شیهه می‌کشید.

نگاه کردم؛
سایه‌ی شغاد تیزی به سایه‌ام می‌کشید.

در جنون غنایم، زنده دفن شده بودیم.

This post is licensed under CC BY 4.0 by the author.