ظرفیت بازگشت: پاسخی دربارهی تابآوری، بازسازی و امید
در پاسخ به اعظم بهرامی، «تابآوری با چه ملاکی؟ شهروند و طبیعت در ایران چطور شبیه هم شدند.»
منبع: پستِ اعظم بهرامی در X، ۲۹ مه ۲۰۲۶، x.com/AzamBahrami/status/2060469489251267062.
اعظم بهرامی درست میگوید، و درستیِ حرفش آزاردهنده است. «تابآوری» وقتی به ستایش بدل میشود، تحلیل را تعطیل میکند. سنجهی صادقانه این نیست که «آیا فشار تحمل میشود؟» بلکه این است که «آیا پس از فشار، بازگشتی هست؟» آبخوانی که بیش از حد پمپاژ شود فرومینشیند و دیگر، حتی با باران فراوان، پر نمیشود. خانوادهای که پساندازش را خرج میکند تا سطح زندگی را نگه دارد، از بیرون تابآور دیده میشود، اما دارد ذخیرهاش را میخورد، و وقتی ذخیره ته بکشد بازگشتی نیست. این انعطاف نیست؛ عبور از نقطهی بیبازگشت است در حالی که هنوز سالم به نظر میرسیم.
تشخیص او را تمام و کمال میپذیرم. پس بگذارید به پرسش واقعیاش («آیا هنوز ظرفیت بازگشت داریم، یا فقط ذخیرههایمان را میسوزانیم و نامش را مقاومت گذاشتهایم؟») بیپرده پاسخ بدهم.
بخشی از پاسخ «بله» است: داریم ذخیره میسوزانیم. بسیاری از آنچه بهعنوان تابآوری مردم ایران ستوده میشود، تسلیمی است زیر نقابِ فضیلت. چندشغلیشدن، کوتاهکردن مدام هزینهها، نادیدهگرفتن خود و حوزههای انسانی. با همان سنجهی روشن خودِ بهرامی، این تابآوری نیست، چون علتِ فشار را کم نمیکند. فقط علامت را پنهان میکند و لحظهی فروپاشی را عقب میاندازد. و زیر سانسور، حتی همین عقبافتادن هم دیده نمیشود: آمارِ دستکاریشده نمیتواند به جامعه بگوید چقدر تا نقطهی شکننده فاصله دارد. زمین تا روزِ فرونشست صاف دیده میشود؛ سد تا آخرین درصد آب میدهد و بعد یکباره خشک میشود.
اما اینجاست که از ناامیدی جدا میشوم، نه از تحلیل او. تابآوری بهمعنای ظرفیت بازگشت، فقط چیزی نیست که به ارث ببری و خرج کنی؛ چیزی است که میتوان ساخت. آبخوانِ فرونشسته را نمیتوان دوباره پر کرد، اما رفتاری که آن را خالی کرد میتوان تغییر داد، و نهادهایی که بر آبخوانِ بعدی حکم میرانند را میتوان طوری طراحی کرد که اضافهبرداشت، بهجای وسوسهای فردی، ساختارن ناممکن شود. ذخیرهای را که سوخته نمیتوان برگرداند. اما میتوان ذخیرهای تازه ساخت: ظرفیتِ بازگشتِ نو، که آگاهانه مهندسی شده باشد، پیش از آنکه آستانهی بعدی برسد.
بازسازی همین است، و دقیقن به همین دلیل نه نقیضِ هشدارِ بهرامی، بلکه تنها پاسخِ جدی به آن است. تحملِ منفعلْ لحظهی فروپاشی را عقب میاندازد. بازسازی شرایطی را که فشار را تولید میکنند تغییر میدهد. این همان مرزی است که او میان تابآوری و تسلیم میکشد، و بازسازی در سمتِ تابآوریِ این مرز میایستد، چون روی علت کار میکند.
سه حرکت از این پی میآید.
نقطهی شکننده را مرئی کن. ترسناکترین نکتهی بهرامی این است که سامانههای پیچیده تا لحظهی پیش از فروپاشی سالم به نظر میرسند، و سانسور تنها چیزی را که جامعه بیش از همه به آن نیاز دارد از او میگیرد: دانستنِ فاصلهاش تا لبه. پاسخ با سنجشی آغاز میشود که حکومت نتواند دستکاریاش کند. در جمهور، مردم میتوانند خرابیها و مشکلاتی را که با چشم خود میبینند ثبت کنند (زمینی که فرومینشیند، چاهی که خشکیده، رودی که مسموم شده، کارخانهای که بسته شده) و این گزارشها پیش از آنکه در سابقه ثبت شوند، با گواهیِ شاهدان و بازرسی راستیآزمایی میشوند. این یکی از نخستین و عینیترین گامهاست: گردآوریِ داده از پایین، آنجا که حقیقت است، بهجای انتظار برای آماری از بالا، آنجا که سانسور است. این کار بر بستر ثبتِ شفاف و راستیآزماپذیر و مشارکتِ ناشناس اما قابلحسابرسی بنا میشود، با داشتن تصویر درست فرصت مشاوره فرامیرسد. ما نیاز به نقشهای درست از امکان همکاری برای بازسازی داریم، به جای اینکه خرابی و امکان آن را زیر انکار جمعی خفه کنیم.۱ ظرفیت بازگشت را نخست با بازگرداندنِ توانِ جامعه به دیدنِ موقعیت واقعی خودش بازمیسازیم. مردمی که بتوانند فاصلهی خود تا آستانه را بسنجند، هنوز میتوانند مسیر را هدایت کنند.
علت را تغییر بده، نه علامت را. شهروندی که میان معاش و بقا مجبور به انتخاب شود، هر بار معاش را برمیگزیند و نامش را تابآوری میگذارد. تنها بازسازیِ پایدار آن است که در آن انتخابِ درست همان انتخابِ آسان باشد: جایی که مالکیتِ تعاونی تصمیم و سرمایه را به همان اجتماعی گره بزند که با پیامدهایش زندگی میکند، جایی که تولید محلی پیوندهایی را که استخراج بریده بود دوباره ببافد، جایی که منطقِ اقتصادیِ مسیر پایدار ساختارن بهصرفه شود، نه اخلاقن مطالبه. تعاونیِ باسکیِ موندراگون نشان میدهد که اقتصاد میتواند شغل و سرمایهگذاری را در محل پایدار کند و همان را به سکوی زیرساختِ سبز بدل کند.۲ این رویا نیست. الگویی موجود است برای ساختنِ ظرفیت بازگشت در بنیادِ مادی.
ذخیره را پیش از آستانه بسازیم، با هم. روز زمینِ ۱۹۷۰ نشان داد که نارضایتیهای پراکنده (جنگ، بیعدالتی، ویرانیِ بومشناختی) میتوانند به نیرویی هماهنگ همگرا شوند، و چنین رویدادی میتواند نهادهایی ماندگار از خود بهجا بگذارد. اما ضعفش این بود که هرگز قدرتِ اقتصادی را بازآرایی نکرد؛ روایت ساخت بیآنکه بنیادِ اقتصادی بسازد.۲ درسش برای ما این است که این دو را به هم ببندیم: پویاییِ مادیِ شبکههای تعاونی را به نیروی گردهمآورندهی بسیجِ هماهنگ و بزرگمقیاس. برای ایران این یعنی ساختنِ شهروند بهمثابه واحدی حاکم (هویتِ تصاحبناپذیر، منابعِ تصاحبناپذیر، ارتباطِ تصاحبناپذیر) پیش از سقوطِ حکومت، تا وقتی لحظه فرارسید، ابزارهای خودگردانی پیشاپیش در دستِ کسانی باشد که به آن نیاز دارند.۳ بازسازی پیش از رهایی. منتظر فروپاشی نمیمانیم تا به ما بیاموزد که ناتوان بودهایم؛ همین حالا نهادهایی را میسازیم که عاملیت را واقعی میکنند.
پس پاسخ من به اعظم بهرامی این است. او درست میگوید که زمین بیپرده همان چیزی را نشان میدهد که زندگی اجتماعی زیر لایهی تحمل و سکوت پنهان کرده، و درست میگوید که بسیاری از آنچه مقاومت مینامیم سوزاندنِ ذخیره است. اما این مقایسه دو لبه دارد. برگشتناپذیریِ زمین هشداری است که باید از آن اطاعت کنیم. توانِ انسان برای ساختنِ آنچه طبیعت تنها میتواند از دست بدهد، گشایشی است که باید از آن بهره ببریم. امید در اینجا انکارِ نقطهی شکننده نیست؛ چیزی است که در آنسوی ناامیدی میسازیم: ساختِ آگاهانه، سنجشپذیر و مشترکِ ظرفیتِ بازگشت.
پرسشِ صادقانه دیگر فقط این نیست که «آیا هنوز راهی برای بازگشت داریم؟» این است که «آیا تا وقتی هنوز ذخیرهای برای ساختن هست، آن را خواهیم ساخت؟» این یک مسئلهی طراحی است. و مسائلِ طراحی، پاسخ دارند.
نسخهی انگلیسی این پاسخ اینجا منتشر شده است.
۱ جمهور، دموکراسی مستقیم دیجیتال برای ایران. jomhoor.org. همچنین آرمان ترکزبان، «جمهور»، ۱۴۰۴.
۲ جاناتان م. فلدمن، «کنشگری اقلیمی ۳٫۰: از اعتراض تا بازسازی اجتماعی و اقتصادی»، کنفرانس NESS، اوپسالا، ۲۰۲۶. دربارهٔ ضریبِ اقتصادیِ موندراگون و همگراییِ روایی روز زمینِ ۱۹۷۰.
۳ جاناتان م. فلدمن و آرمان ترکزبان، «بهسوی بازسازی اجتماعی و بومشناختی ایران»، ۲۰۲۶.